دیگه زندگیم داره ته می کشه
از دلم پیاده شو ، آخرشه
نه ، بمون
شاید بازم جون بگیرم
نه ، برو
می خوام که راحت بمیرم
نه ، بشین
که سر رو شونت بزارم
نه ، پاشو
که دیگه دوست ندارم
-------
--------------
--------------------
-------------------------------
--------------------------------------------------
یه روزی میاد که تو منو تنها میزاری
پا میزاری رو دلم
یه روزی اون روزی که
یا منو جا میزاری
یا میگی ... باید برم
ضربان قلب من با صدای قلب تو میزنه
ضربان قلب تو ... ضربان قلب منه
یه روزی میاد که من
که منو آب می بره
تو رو هم خواب می بره
می دونم اون روزی که ...
منو دریا می بره
تو رو رویا می بره
ساعت 18:46 نويسنده ¸¸.•*´عاشق داغ دیده¸¸.•*´
|
با عرض معذرت مي خوام نامه هاتو پاره كنم
كه از دلم بيرون بري قلبتو آواره كنم
با عرض معذرت مي خوام يه حرفي به تو بزنم
فكر نكني دارم نصيحت مي كنم يا حرف بي خود مي زنم
مي خوام بگم من اومدم كه عشقمو پس بگيرم
اين بهتره تا كنج غربت بميرم
يادت مياد خواستي به من نفرت و ثابت بكني
بي خبر از اينكه داري قلبم و عاشق مي كني
اما ديگه تموم شده هر چي كه بوده بين ما
شاهد چشماي ترم كي بوده جز خود خدا
با عرض معذرت مي خوام بگم سراغ من نيا
حتي منو صدا نكن ديگه نپرس چرا چرا؟
برو برو كه قلب من براي تو يه ذره هم جا نداره
ميخوام فراموشت كنم اين ديگه اما نداره
تا كي بايد كنار تو يه جوري زانو بزنم
كه فكر كني غلامتم لايق اين جور بودنم
تا كي بايد غرورم و پيش دل تو بشكنم
به پاي اطوار و ادات از همه چي دل بكنم
ديشب به خواب من اومد يه لحظه از جداييمون
با عرض معذرت مي خوام خوابم و تعبير بكنم
--------------------------------------------------------
تنهاكسي كه قلبت وپس نمي داد
براي دوست داشتن تو فرصت رو از دست نمي داد
اينو بدون اون غريبه من بودم
توقعم زياد بود براي تو كم بودم
به رسم بي وفايي دل به نگام نبستي
به خاطر غرورت زدي من و شكستي
دلم داره مي سوزه از اين همه دورويي
قند تو دلت اب مي شه چقدر بي چشم و رويي
اين و بدون براي من دنيا به اخر رسيده
دل غريب و بي كسم از عشق تو خير نديده
خدا كنه كه نفرينم دامنت و بگيره
با هم برابر مي شيم وقتي دلت بميره
برو هواتو ندارم برام يه خط قرمزي
حتي ديگه نمي خوامت براي من بي ارزشي
-------------------------------------------------------
چقدر حقيرند مردماني که نه جرأت دوست داشتن دارند، نه ارادهي دوست نداشتن ، نه لياقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن؛ با اين حال مدام شعر عاشقانه ميخوانند

ساعت 10:4 نويسنده ¸¸.•*´عاشق داغ دیده¸¸.•*´
|
وقتی پا توی راه میزاری
بپرس
مشورت کن
پر از تجربیات دیگران شو
... و
.و به همه اونا خدا رو اضافه کن
.یقیناْ برد با توست
ساعت 21:50 نويسنده ¸¸.•*´عاشق داغ دیده¸¸.•*´
|
یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند یک اسکناس پنج هزار تومانی را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟
دست همه حاضرین بالا رفت.سخنران گفت: بسیار خوب.من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم و سپس در برابر نگاه های متعجب اسکناس را مچاله کرد و پرسید: چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ و باز دست های حاضرین بالا رفت
این بار مرد اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگدمال کرد و با کفش خود آن را روی زمین کشید.بعد اسکناس را برداشت و پرسید: خوب حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟ و باز دست همه بالا رفت
سخنران گفت: دوستان با این بلاهایی که من سر اسکناس آوردم از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید
وادامه داد: در زندگی واقعی هم همین طور است. ما در بسیاری موارد با تصمیماتی که میگیریم یا با مشکلاتی که روبرو می شویم خم می شویم مچاله می شویم خاک آلود می شویم و احساس می کنیم که دیگر پشیزی ارزش نداریم و اینگونه نیست و صرف نظر از اینکه چه بلاهایی سرمان آمده است هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند آدم باارزشی هستیم
ساعت 19:59 نويسنده ¸¸.•*´عاشق داغ دیده¸¸.•*´
|